چند روزی است که حال همه و جامعه از نظر روحی خراب است و همه ما در دل گریستیم و اشک بر گونه هایمان جاری شد و با این فضای مجازی هم که آتش را شعله ور تر می کرد و آرزو می کردم کاش اصلا این فضای مجازی نبود و مثل گذشته ها چشم در چشم و در کنار هم و فیس تو فیس با هم جدل می کردیم و در خاتمه با لبخندی از هم جدا می شدیم و همه این مجادلات از آن ناشی می شود که صورت حقیقی به صورت مجازی تبدیل شده و حضورا یکدیگر را ملاقات نمی کنیم.
یادتان باشد همین جناب آخوند زاده و کسی که در مقابل من و جدلی داشته با سه جلسه حضوری که با هم داشته و خودم به دفترم دعوتش کرده او را هنرمندی بسیار باسواد و بسیار آگاه به تاتر مدرن دنیا یافتم و بحث هایی با هم بخاطر یک کارکودک که گفتم بیا و با هم مشترکا کار کنیم و او پذیرفت و در جلسه بعدی که داشتیم با آوردن یک تاتر سایه ای بی نظیر نگاهم را به دنیای تاتر عروسکی عوض کرد و بسیار جوان با شعور و هنرمندی است و اینجای قضیه بسیار برایم با ارزش تر بود که من و او هرگز نگاه سیاسی خود را در مبادلات گفتاری به میان نیاوردیم و من امید دارم که صبر و بردباری و اینکه درست شنیدن را و درست کفتمان را در مقابل هم ارائه کنیم.
اول خوب نگاه کنیم و بعد خوب بیندیشیم و بعد اگر حرفی برای گفتن داریم با زبانی مهرآلود به دیگران منتقل سازیم . هر چه باشد ما دستی به قلم داریم و نگاهی بازیگرانه به بازی جامعه و بازی هنرمندانه بر صحنه نمایش . بیایید همدیگر را بیشتر دوست بداریم.
برای مایی که از مرز پنجاه گذشته می دانیم که باد و طوفان عمر در راه و فقط می بایستی با خاطرات خوب ردای کهنسالی را بپوشیم و به عرصه تاتر جوانان و نسل جوانتر از خودمان با نگاهی تشویقانه بیندازیم و یادمان باشد که مایی که با هنر تاتر عاشقانه کلام و نگاهمان را به دیگران و مخاطبانمان ارائه می دهیم در تاریخ ثبت خواهیم شد و چه بخواهیم و چه نخواهیم
باران می آمد و نم نمک بر صورتم می خورد و دغدغه جای پارک ماشینم را داشتم و می دانستم سه راه ادبیات همیشه ...
به این مسله اعتقاد پیدا کرده ام که برای دیدن تاتر می توان از دیدن دیگرانی که رفته و نمایش را دیده اند بهره ...