09151173719

مشاوره و پشتیبانی 24/7

نقد نمایشگاه عکاسی - سعید بابایی

نقد نمایشگاه عکاسی - سعید بابایی

نقد نمایش ها

نقد نمایشگاه عکاسی

نویسنده: ehsan jaberi 20 نوامبر 2025 31 بازدید
نقد نمایشگاه عکاسی

باران می آمد و نم نمک بر صورتم می خورد و دغدغه جای پارک ماشینم را داشتم و می دانستم سه راه ادبیات همیشه شلوغ و جای پارک کردن نیست و اما یک نام آگر در برف و باران هم می باشد مرا تا دور دست ها برای دیدن و آثار دانشجویان خودش همراه می سازد و آن نام استاد و رفیق سالهای عمر رفته گیلانی فر عزیز می باشد .

در بدو ورود افتتاحیه ترم یکساله عکاسی هنرجویانش و جمعیتی که از جنس هنر بودند را در یک مکان جمع کرده و در همان شلوغی به آهستگی به دیدن کارهای دانشجویانش ایستادم و دوستان عکاس دیگری از جنس فریم فیلم و عکاسی را دیده و یک چاق سلامتی با هم کردیم .

این افتتاحیه ها هر چه باشد باز دوستان قدیمی هنری را می بینی و خوشحال می شوی از اینکه هنوز پویا هستند .

یاد درس دادن سر کلاس دانشکده در سالهای دور افتادم ولی این افتتاحیه از جنس دیگری بود .

بیتشر شرکت کنندگان از جنس زن امروزی و جوانهایی که به دنبال خواسته های خود از دریچه دوربین خود از منزل و خانه بیرون آمده و یا در همان چهار دیواری نگاهی عمیق به اطراف خود داشتند . زنانی که از تفکر نسل قبل تر خود پیشی گرفته و به اشیا و مبلمان خانه خود نگاهی عمیقتر و پا را از درون خانه فراتر و غم و شادی جامعه خود را لمس تر و نقش زن بودنشان را پا به پای مردان جامعه خویش باورتر کرده و حال شاتر دوربین خود را  هدفمدندانه تر و با شکوه تر از قبل در پیش روی مخاطب خود می گذارند .

گیلانی فر تنها فقط یک عکاس نیست . گیلانی فر در هنر عکاسی  یک اسم مانا برای تمامی نسلهای هنری خراسان بزرگ و ایران می باشد .

نامی که هریک از هنرجویانش راه او و نگاه و درک عمیق از زیبا شناسی را از دریچه دوربین عکاسی بدون چشم داشتی از داشته های خود و بیدریغ در پای درس به هنرجویانش انتقال می دهد .

و برای همین است که گیلانی فر همان گیلانی فر سالهای دور من است و خاکی و از جنس محبت و عشق .

حال در ازدحام جمعیت از دوستی عکاس می پرسم نظرتو بگو و او مرا می کشاند و در پای پای هر عکس از زیباشناسی و کلمه وحشتناک عالیه بر زبانش جاری و در حالی که یک چایی داغ در دستش دارد و در سوختن زبان همراه با سوختن در هنر عکاسی و عشق که سر انجامش جز سوختن نیست با یکدیگر گپ و گفتگویی داریم .

باران هنوز دارد هوای افتتاحیه را زیباتر می کند و بر شدت قطراتش می افزاید .

بزرگترین هنر گیلانی فر دادن نگاه عمیق و اینکه می توان به قله کوه نرفت و در خیابان ماند و در خانه پدر بزرگ را دید که چه خلوصانه دارد آفتاب می گیرد و ما را در گرمای ظهر با خود شریک می سازد و اصلا انگاری دوربین حضور ندارد .

و دوربین مرا در تیر آن های راه آهن در حالی که به یک نقطه می رسند و عکاس می گوید اشتباه می کنی و به یک نقطه نخواهند رسید همراه می سازد و حالا در واگن قطار هنرجوی استاد گیلانی فر لم داده و از شیشه قطار نامرئی دارم به فریم های هنرجویانش نگاه می کنم و سوار بر لکوموتیو همچنان بر ساحلی سیاه رنگ که مردمانش هیچ یک یکدیگر را در سیاهی نمی شناسند و مهربانه در کنار هم آرامش دارند .

از پشت پنجره ای که سایه ای بر دیوار و توری پنجره ای  بسته و می دانم که مادربزرگی در همان روستاهایی که دیده ام مرا دارد نگاه می کند .

طبیعت در  کنتراست رنگ نارنجی همیشگی با رنگ درختان بید زیبایی دو چندان بر نگاه معرفتی دانشجوی گیلانی فر و من عاشق پاییز او شده ام .

در شات دوربین هنرجوی آگاه به معماری و هویت ایرانی خرابه انگار هویت صدساله یک زندگی را در فرو ریختگی ساختمان کاه گلی تیر چوبی به ما می نمایانند .

من تا کنون به آیینه کوچک اینچنین نگاهی زیرکانه نداشته و حال اگر در واگن قطاری و یا مترو و یا اتوبوسی بنشینم، زیرکانه به آیینه راننده نگاهی خواهم انداخت تا از نگاه راننده مسافران زمان را بهتر ببینم که چگونه در این زمانه غم تنهایی ما را در زمان حل کرده و در خود فرو رفته ایم .

می شود با شعر سهراب وارد کادر دوربینی شد که شاخه شوید مانندش در بحبحه دیواری تک و تنها و ندای تنهایی بشر امروزی را نوید می دهد که هر چه رنگ موهای شقیقه ات سفید تر شود تنهاتر خواهی بود .

فراز از تپه هایی که گرد و غبار و راز مه آلود ی که مردمانش را در مرزی بین دو کشور و شاید فراری از خود به ما می نمایاند و غم نا امیدی نسل جوان در غباری مه آلود از پس درختان سیاه و سفید مرا به فکر وا می دارد .

مهمترین مسله برای من ناشناس بودن هنرجویانش در آن ازدحام دیدار از نمایشگاه بود و چه بسا اگر خود هنر جو در کنار آثار خود ایستاده و با من در گیر پرسش و پاسخ می بود و شاید توجیه فریم گرفته شده من را از آن حس دوست داشته شدن دور می کرد .

نمایی از  از کوهساران که از بالا می بینی و انگار بر تارک ماهیچه های زندگی نگاه می کنی و اینجا گیلانی فر ضربه آخر درک و بینش شعور هنرجویش را به رخ مخاطب می نمایاند .

قویی  سرگردان در آب ما را از رقص سماع خویش آگاه می سازد و تازه دانستم که عکاس  با لرزش دست  شاتر دوربین را فشاری داده که انگاری در سرگیجه زمان و گم گشتگی همچنان با مخاطب در گیر است .

چقدر من از ارتفاع می ترسم و عکاس هنرمند و یا شاید خود گیلانی فر نگران افتادن مردک از ارتفاع و من مخاطب نیز می ترسم که یک زندگی از برای قوتی اندک در زمان محو شود و هنوز ترس با من است .

هر روز خانه کناری خانه ما در حال خراب شدن و برجها سر بر آسمان و خاطره ها در حال نابودی  و با کلنگ های آهنین و فرو ریختن نوستالژی های همه و دست مریزاد به عکاسی که نامش را نمی دانم .

در سیاهی مردی که در حال باز کردن کتاب و نگاه دینی معنوی خود و سپید پوشی که سیاهی ها را پس می زند و انگاری می داند که از زمان و نگاه دینی خود به زمانه خیلی عقب مانده است .

ابرهایی که سنگینی خودر را بر سرما می اندازند و من در فشاری هنوز به آسمان چشم دوخته ام و خورشید از پس ابرها که انگاری گیلانی فر دستی تکان می دهد که کجایی ای رفیق و بشتاب و بیرون بیا از تنهایی خود .

گیلانی فر در باره سایه ها بسیار با هنرجویانی که مانند فرزندانش می باشند و معنای کنتراست و نیم سایه ها  سخن گفته و آنها می دانند که ضرب المثل اینکه باید از سایه خود هم ترسید و این مفاهیم  به خوبی در سایه ها ی عکسها نهفته و تا اینجا شمای مخاطب قلم من دانستید که چرا گیلانی فر گیلانی فر دوران و نسلهای ما شده است .

در پای عکسی که  رنگ قرمز فریم  و شاخه ها بدون دستکاری در نمای عکس اینچنین در قاب خوش نشینی می کند .و اگر داریوش مهرجویی زنده بود و در پای این عکس ایستاده و حتما ته دلش از زنگ قرمز خونی می لرزید .

دستهایی که از کهولت سن سوژه عکاسی  خبر می دهند و  محکمتر پارچه چادری گلدار خویش را لمس و از ما می خواهد که اینچنین بر هم نتابیم و چادر گلدارمان را از سر برنداریم .

بگذار هر که با هر تفکری چادر عقل و زیباشناسی گلهای جاندار چادر را برنتابد اما در کنار هم بودن را بهتر درک کند .

کبوتر عشق که در اشعار شاعران کهن ما بر پنجره مشبک زمان می کوبد و از منافذ کوچک آن گذر کرده و به دنبال آرامشی برای تنهایی خویش می باشد . هر کجا زنان باشند و نشستن در کنار هم واگویه هایی که خبر از اخبار همه فامیل و خالی کردنهای دل خود و راحت شدن و خندیدن و این در کنار هم بودن  نگاهی است  که حدیث پیوندی از مذهب و دین و ایمان از درس گیلانی فر عزیز نصیب هنرجوی با شعورش گردیده است .

نورگیرهای بناهای قدیمی ما بر ما می تابند و هرچند اگر ما پوستینی از جنس لباسهای اقواممان کشورمان را  بر تن کنیم و هویت خودمان را پاس بداریم.

دانشجویان  گیلانی فر در کادری که بسته اند   همچنان مرا در زنجیر نگاه می دارند .

همچنان در سیاهرنگی ها و خاکستری ها مانده ایم و پیرمرد شال به سر در تنهایی از دانش کهن و همان قرآنی که  می خواند و در کلمات و سطور کتابش غرق شده است و من بسیار عکسهایی متنوع از نگاه زیرین به بالا دیده ام اما مسحور نردبانهای چوبین سیاه رنگ نگاه هنرجوی  گیلانی فر شده ام و حتی چوبهایی که باز هم در کنار هم تنهایی نردبانی که منتظر کسی است که پایی بگذارد و بر بلندای پله بایستد و بر ما بخندد که تو کجایی و ما کجا .

دخترکی با بادکنکی زرد رنگ و دستانی که منتظر گرفتن او و خنده سرمستانه از بازی خویش هر چند که در کلبه ای کوچک هم می شود خوشحال بود و خوشبخت و گیلانی فر من و تو و او و شمایان را خوشبخت تر از قبل کرده است .

صندلی تنهایی نسل بشر امروز  منتظر انسانی است که بیاید و او را از تنهایی بدر آورد حتی بی آنکه آن ور دیگر میز کسی دیگری بیاید و او را از تنهایی بدر آورد .

سنگ قبرها یی ایستاده و رازی که در خود پنهان کرده و درختی تنها در آبی زلال دیوار تنهایی و در نهایت می توان نتیجه گرفت که تنهایی نه از برای او و من و شما بلکه این تنهایی بشر کنونی دنیا می باشد .

دوست سالهای دورم جناب گیلانی فر عزیز و با آمده به افتتاحیه هنرجویانت حس خریدن دوربینی و هرچند نیم نگاهی از ورای هنر نقاشی که یاد دارم  بخرم و بیایم و مرا از راز چند و چون تکنیکال دوربین  در کنار و درس و مشق در این سن و سال هنرجوی جوانت بنشانی و من مسحور دانش ثبت نگاه عکاسی شوم .

خدا را چه دیدی شاید روزی عکس و فریم ثبت شده ام بر دیوار نمایشگاه بعدی هنرجویانت خود نمایی کند و من حالا پاسخگوی مخاطبان نگاهم باشم .

من مطمئن هستم …

 

سعید بابایی / بیست و نهم مهرماه 1402/ ساعت هفت شب

مطالب مرتبط
نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سعید بابایی

سایت رسمی سعید بابایی؛ مروری بر بخشی از آثار، نوشته‌ها و تجربه‌های هنری در حوزه نقاشی، تئاتر، عروسک‌سازی، نوشتار و فعالیت‌های مطبوعاتی. این مجموعه تصویری کوتاه از سال‌هایی‌ست که او در مسیر هنر، روایت و صحنه قدم برداشته است.

تمامی حقوق برای سعید بابایی محفوظ است.