چند سال پیش فرصتی دست داد تا در جشنواره پرفورمنس اربیل در اقلیم کردستان عراق شرکت کنم. سفر کوتاهی بود، اما یکی از آن تجربههایی که مدتها در ذهن میماند. فضای جشنواره برایم جذاب بود؛ ترکیبی از هنرمندان جوان و باتجربه، از شهرها و کشورهایی که هرکدام نگاه و زبان خاص خودشان را در هنر اجرا داشتند.

اربیل شهریست که گذشته و حال را همزمان در خودش نگه داشته. قدم زدن در خیابانهایش برایم الهامبخش بود. در طول جشنواره چند گفتوگوی خوب با هنرمندان محلی داشتم و اجراهای متفاوتی دیدم که ذهنم را درگیر کرد. اجرای خودم هم تجربهای تازه بود؛ مواجهه مستقیم با تماشاگرانی که زبانشان را نمیدانستم، اما میشد واکنششان را بدون کلمه فهمید.

این سفر برای من فقط یک حضور ساده در یک رویداد نبود. بیشتر شبیه یک مکث بود؛ فرصتی برای دیدن، شنیدن و تجربه کردن. یادداشتی کوتاه از آن روزها اینجا میگذارم، شاید روزی مفصلتر دربارهاش نوشتم.

سفرم به قرقیزستان از آن تجربههایی بود که بیشتر از آنکه برنامهریزیشده باشد، همراه با دیدن و کشف کردن پیش رفت. در همان روزهای ...